درباره نویسنده
امیر مبشری
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • امیر مبشری
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ورود به ساحل خوش بختی
  • خدا هست
  • برای راشل که زنانه ایستادگی کرد
  • ما اومدیم
  • رتبه های اول ایران در دنیا
  • خرید و فروش بهشت
  • کوزه شکسته
  • ارزیابی خود
  • وقت شناس باشید
  • کامیابی
  • چند نفر در ایران هم نام شما وجود دارند؟
  • داستان عجیب فملینگ
  • زبان
  • 100 تومن بده آش...
  • پیک نیک لاک پشتی
  • من رفتنی ام...
  • راستی.....
  • حال ما
  • یه مطلب دوستانه
  • اگر عشق نبود
  • عجب صبری خدا دارد
  • سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩٠
  • سلام دوستان
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
دوستان من
  • کانون اجتماعی فرهنگی نواندیشان
  • نواندیش مبتکر
  • اندیشه نو دربومی گرایی
  • کانون اجتماعی و فرهنگی نو اندیشان
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



اندیشه محوران
ورود به ساحل خوش بختی
نویسنده: امیر مبشری - یکشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳٩٠

۱)هرگز فرصت کم را با سرعت زیاد جبران نکن.

)اونقدر به دنبال مفقود نگردد که موجود را هم از دست بدهی.

 3)اگر تو به مشکل امروزت غم دیروز و اضطراب فردا را اضافه نکنی مشکل امروز تو هرچه باشد قابل حل است.

 4)می توان به زور جوانی را به دانشگاه کشانید اما نمی توان او را به زور به اندیشه واداشت.

 5)اختیار بادها در دستان ما نیست اما اختیار بادبان حتما در دستان ماست.

 6)زندگی مثل بستنی می ماند تا قبل از این که آب بشود باید لذتش راببری.

 7)اگر دیدید که فردی به موقعیتی رسیده که شما نرسیدید بدانید که آن فرد کاری را کرده که شما نکرده اید.

 8)اگر از هرچیزی بهترینش را نداری از همان چیزی که داری بهترین استفاده را بکن.

 9)آرزوهایتان هرجور باشد اراده ی شما هم ،همان جوراست.اراده تان هر جوری باشد اعمال و رفتارتان هم همان جوراست.کردارهایتان هرجور باشد سرنوشتتان همان جور است.

 ۱۰)سقوط از قله اورست ۱۹ ثانیه همش زمان می برد اما رفتن و صعود به آن دوماه و ۱۰روز طول می کشد.

ده فرمان اخلاقی:1)منتظر باش، متوقف نباش. 2)جسور باش، گستاخ نباش. 3)صبور باش، بی خیال نباش. 4)سرسخت باش، لجباز نباش. 5)ساده باش ،ساده لوح نباش. 6)خوشبین باش ،خوش باور نباش. 7)بیندیش ولی وقتو تلف نکن. 8)شتاب کن اما شتاب زده کاری نکن. 9)بگو آره ،نگو حتما. 10)بگو نه ،نگو هرگز.

نظرات ()



خدا هست
نویسنده: امیر مبشری - سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳٩٠

 دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید

آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟

 کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید:

آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟

دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید:

 آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟

 برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:با این وصف خدا وجود ندارد. دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ همه سکوت کردند. آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ همچنان کسی چیزی نگفت. آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟ وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد

نظرات ()



برای راشل که زنانه ایستادگی کرد
نویسنده: امیر مبشری - شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳٩٠

 تو خبرا خوندم که یکی از خیابان های تهران رو می خوان به نام خانم راشل کوری نام گذاری کنن با خودم گفتم یعنی چی یعنی ما زن بزرگ کم داریم که می خوان اینکار رو انجام بدن . خلاصه اینکه تو گوگل سرچ کردم دیدم بله . عجب دختری بوده این دختر خانم . این دختر آخرین فرزند از یه خانواده پنج نفری که ۲۳ سال از بهار زندگیش می گذشت . و جالبه که به مدت سه سال هر هفته می رفته به دیدن بیماران اختلال روانی برای کمک او برای تز تحصیلیش به غزه سفر می کنه از آمریکا شهر المپیای واشنگتن و روایت گر این حماسه میشه . یه روزی از روزای خدا یه بلدوزری می خواسته خونه یکی از مردم فلسطین رو خراب کنه که این خانم جلوی بلدوزر می شینه و میگه از روی من باید رد بشین و بعدش خونه رو خراب کنین و راننده بلدوزر چند تنی از روی این خانم عبور می کنه تا خونه یک پیر زن رو خراب بکنه . میگن اون لحظه این خانم فقط گفت کمرم شکست . به نظرتون اون لحظه ای که بلدوزر از روش عبور کرد به چی فکر می کرد ؟

 به ازدواجی که انجام نداده

 به آرزوهایی که تو دلش بود

به پدر و مادرش

به مردی که دوسش داشت

 به آینده ای که براش برنامه ریزی کرده بود

 خاطرات گذشتشو مرور می کرد

 تو دلش چی می گذشت از خدا چی می خواست خدا رو چه گونه صدا می زد از همه اینا گذشته چه قدر با دل و جرات بود چه قدر بزرگ بود و چه قدر آدم بود

نظرات ()



ما اومدیم
نویسنده: امیر مبشری - شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳٩٠

با عرض خسته نباشید وارزوی موفقیت برای تیم مدیریتی جدید و اعضای جدید و تازه وارد کانون از امروز دوباره هستیم در خدمتتون

نظرات ()



رتبه های اول ایران در دنیا
نویسنده: امیر مبشری - شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠

1- بیشترین تولید پسته

2- بیشترین تولید خاویار

3- بیشترین تولید خانواده توت

4- بیشترین تولید زعفران (80% کل تولید جهانی)

 5- بیشترین تولید زرشک

 6- بیشترین تولیدمیوه آلویی (از قبیل شفت وگیلاس وغیره 

 7- بالاترین دمای ثبت شده روی سطح زمین (70.7 درجه سانتیگرد در کویر لوت)

 8- بیشترین تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، میزان بارش برف 8 متر در 5 روز)

 9- بزرگترین واردکننده گندم

10- بیشترین فرار مغز ها

11- بیشترین نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)

 12- بالاترین میزان تشعشات زمینی، با شدت سالانه 260 میلی سیورت در رامسر (مقایسه= یک عکس رادیوگرام سینه 0.05 میلی سیورت، میدانهای اطراف چرنوبیل 25 میلی سیورت)

 13- بیشترین تعداد زمینلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)

 14- دقیقترین تقویم دنیا (تقویم جلالی)

 15- بیشترین مصرف تریاک و هرویین (امریکا بیشترین مصرف کوکایین را دارد)

 16- بیشترین تعداد تغییر پایتخت در طول تاریخ (تهران سی و دومین پایتخت ایرانست)

 17- کهنترین کشور دنیا (تاسیس شده در 3200 سال قبل از میلاد مسیح)

 18- میزبان بزرگترین جمیعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)

 19- بزرگترین تولید کننده فیروزه

 20- بزرگترین منابع روی در جهان

 21- بزرگترین تولید کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل تولید جهانی)

 22- بیشترین شتاب پیشرفت تولید علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی یازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)

 23- بزرگترین سیستم بانکی اسلامی (کل سرمایه 236 میلیارد دلار)

 24- بالاترین میزان وابستگی به انرژی (بیشترین اتلاف انرژی در جهان)

 25- بزرگترین منابع انرژی هیدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 میلیارد دلار بر حسب قیمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)

 26- بالاترین تناسب ذخایر به تولید برای نفت در جهان(با میزان تولید کنونی ایران معادل 89 سال ذخایر نفتی دارد)

 27- ارزانترین پایتخت جهان (طبق تحقیق شبکه خبری سی ان ان تهران ارزانترین پایتخت جهانست)

 28- بزرگترین فوران چاه نفت در تاریخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقایسه با نشت نفتی خلیج مکسیکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)

 29- بالاترین آلودگی دیوکسید گوگرد در هوای شهری

 30- قدیمیترین منبع مصنوعی یا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم میکند)

 31- بزرگترین مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ایران در موزه بانک مرکزی ایران بزرگترین گنجینه جوهرات جهانست)

 32- کهنترین امپراتوری جهان (هخامنشیان اولین ابرقدرت تاریخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جمیعت جهان حکومت میکردند که این بالاترین درصد جمیعت تحت یک دولت در تاریخ هم هست)

 33- بیشترین تعداد تلفات در جنگ شیمیایی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ایران همچنین دومین رتبه تلفات تاریخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)

 34- بیشترین تعداد و تناسب شیعه گان در جهان (89% جمیعت ایران)

 35- بالاترین رشد مصرف گاز طبیعی

 36- بیشترین رشد تعداد خودروهای گازسوز

نظرات ()



خرید و فروش بهشت
نویسنده: امیر مبشری - شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد… به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟ کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم.کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم!!!!!!!

نظرات ()



کوزه شکسته
نویسنده: امیر مبشری - شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠

یک پیرزن چینی دوکوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد. یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه می داشت. هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود. دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می داد. البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوهۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید . از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد .. پس از دوسال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت :من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم. پیر زن لبخندی زد و به کوزۀ ترک دار گفت : آیا تو به گل هائی که در این سوی راه ، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است. من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی. دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانه من راه نمی یافت.

 

 هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم. ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد. ما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آنهاست ببینیم. برای همه شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گل هائی را که در سمت شما روئیده اند ببوئید. از کاستی های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هائی کاشته است که کاستی های ما آنها را می رویاند.

نظرات ()



ارزیابی خود
نویسنده: امیر مبشری - شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩٠

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید:خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟ زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد ! پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد! زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت. مجددا زن پاسخش منفی بود. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم. پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.

 آیا ما هم میتوانیم چنین خود ارزیابی از کار خود داشته باشیم؟

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »